ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1089

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و از لحاظ گرد آمدن برخى از آنها با يك ديگر آنها را براى بدست آوردن دانشها به كار مىبرند ، معقولات دوم مينامند . و هر گاه انديشه بدين معقولات مجرد در نگرد و از آنها تصور وجود را چنان كه هست بجويد ، در اين هنگام ذهن ناگزير بايد با برهان عقلى يقينى ، برخى از آنها را بهم نسبت دهد و دسته‌اى را از دستهء ديگر نفى كند تا تصور وجود بطور صحيح و مطابق با واقع بدست آيد و چنان كه گذشت اين در صورتى است كه بوسيلهء قانون صحيحى باشد . و دستهء معلومات تصديقى كه عبارت از نسبت دادن و حكم است در نزد ايشان بر دستهء معلومات تصورى از لحاظ نهائى مقدم است ، و تصور از نظر بدايت و تعليم بر تصديق مقدم است ، زيرا تصور تام در نزد ايشان عبارت از غايت طلب ادراك است و تصديق وسيله‌اى براى آن مىباشد و آنچه در كتب منطقيان مىشنويم كه تصور مقدم و تصديق متوقف بر آن است به معنى شعور است نه بمفهوم دانش تام . و اين شيوه و نظريهء ارسطو بزرگ و پيشواى فيلسوفان است . آنگاه فلاسفه گمان مىكنند كه سعادت در ادراك كليهء موجودات به يارى اين گونه بحث و نظر و اين گونه برهان است خواه در عالم حس باشد يا در ماوراى حس . و حاصل مشاعر و ادراكات ايشان دربارهء وجود بطور كلى و آنچه بدان « ادراك » باز گردد و آن همان مبحثى است كه قضاياى نظريات خويش را متفرع بر آن قرار داده‌اند اين است كه آنها نخست بر جسم فرودين ( اجسام مادى ) به حكم شهود و حس آگاه شده‌اند و سپس ادراك ايشان اندكى ترقى يافت و بوجود نفس از جانب حركت و حس در حيوانات پى بردند سپس قواى نفس را احساس كرده و بدان حاكميت عقل خود را درك كردند و ادراك ايشان باز ايستاد . آنگاه بقياس بر ذات انسانى كه داراى نفس و عقل است براى جسم عالى آسمانى هم نفس و عقل